گاه نوشت های من

ونمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

گاه نوشت های من

ونمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

من کسی که حوصله ی ساعت ها شنیدن قصه زندگیت رادارد

یکی یک دانه ی اتاقم

یک عدد کنکوری

یک من درجستجوی حقیقت باموهای بافته...

عاشق صدای باران باریدن برف و نوشتن زندگی!

خلاصه اینک یک من اینجا نشسته نت های زندگی 18 ساله اش را مینوازد

حتی اگر گاهی سازش کوک نباشد...