آساره

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

آساره

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

آساره

تو توانایی اینو داری حال منو تا آسمون وستاره هاش خوب کنی

شب ها لعنتی ترینند

چون یکهو کلی خاطره آوار میکند سرت 

کلی دلتنگی 

برای کوچک ترین چیزها

میدانی چقدر دلم تنگ شده برای خواندن 

من که میدانم حرف زدن و نوشتنم هیچ اهمیتی برای هیچکس ندارد

من که میدانم 

اینجاهای قصه دیگر نمیتوانم ساکت بمانم

شبهای قصه ی من ، خیلی بی رحمانه همه چیزرا آوار میکند سرم

همه چیز را

و من لحظه هاست دارم سعی میکنم باور کنم و      نمیشود 

...

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.