گاه نوشت های دختری در همین نزدیکی...

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

گاه نوشت های دختری در همین نزدیکی...

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

اگراو سرمابخورد دخترقصه باهمه بی تجربگی اش سوپ درست میکند روی پیشانی اش حوله تر میگذارد

داروهایش را بموقع میدهد شربتش راخودش به اومیدهد

راستش را میدانی آدم وقتی سرما میخوردبیشتر از همه اینها محبت لازم میشود

آنجاست که هرنگاه نگران  هردست نوازش  هرنفس و  هرلحظه بیدارماندن میتواند معجزه باشد

میتواند تبش راپایین بیاورد

میتواند دردش را آرام کند

اصلا همه ی عشق قلبش را برای خوب شدنش بدهد



+دختر قصه عاشق نوشتنه و  تو   تنها دلیلش واس ادامه ای...








نظرات  (۶)

محبت نه حساب و کتاب ندارد و نه تجربه لازم است...
تا می آیی به خودت... می بینی "محبت" است که جاری شده لا به لای لحظه های بودنت با محبوب دل :)
بعضی وقتها دل به ساز این دنیا نمی رقصد 
تنها چیزی که سرش می شود قانون خودش است...
عشق!

همینطوری بعد خوندن پستت حس نوشتن گرفتم :) 
قشنگ بود و ساده :)
پاسخ:

یه استعدادهای اندکی در اعماق نوشته هایتان یافت میشه!


Like
پاسخ:
تچکر...!
خیلی قشنگ و زیبا . :)
پاسخ:

:)

مرسی...

۲۵ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۲۸ ( ک) شباهنگ
 اگر چنین دختر قصه ای وجود داشته باشد ...
 من ترجیح می‌دهم همیشه سرما بخورم ..
 خیلی رویایی بود ...  این نوشته 
پاسخ:

وجود دارد...

قاطعانه میگویم وجود دارد با همه وجودش وجود دارد...

:)

چه آهنگ قشنگی ... 
بنویس دختر قصه . 
پاسخ:

فقط چون ویلن بود گذاشتمش...

(من با املاش مشکل دارم ویالون؟ ویلن؟ ویلون؟ویالن؟  )

:|

ویالون :)
یا خارجیش وایولین
پاسخ:

اره همون...

ویالون    :)

وایولین سخته!


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">