گاه نوشت های دختری در همین نزدیکی...

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

گاه نوشت های دختری در همین نزدیکی...

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

گاهی فکرمیکنم پسرها خیلی راحت ترند

چون هروقت که حالشان خوب نیست میتوانند بزنند بیرون خانه

وراه بروند و راه بروند و راه بروند   تاخشم درونشان رسوب نکند

همین است که اشک نمیریزند

اما مگر ته یک اتاق میشود خوب شد...

دخترها همینجاست که مجبورند موجود عجیبی باشند   



وقتی حق راه رفتن های طولانی هم ندارند.