گاه نوشت های دختری در همین نزدیکی...

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

گاه نوشت های دختری در همین نزدیکی...

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

راستش هیچ کلمه ای توان بیان ندارد.

خیلی سخت است ...   خیلی تلخ ...  خیلی دردناک...

شاید فقط سکوت ...

معنی انسانیت جایی میان آتش و آوار جان داد...

ب احترام  انسانهایی ک تکیه گاهشان با پلاسکو فروریخت...




نظرات  (۷)

۳۰ دی ۹۵ ، ۱۸:۵۲ گریزان هستم
خدا رحمتشون کنه......
پاسخ:
:(
:(
خدایشان بیامرزد...
پاسخ:
:(
۳۰ دی ۹۵ ، ۱۹:۲۷ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
به احترامشون یک دقیقه سکوت می کنم :((((
پاسخ:

ب احترامشون تا ته مردونگیشون هم توان سکوت نیست

خیلی غم انگیز بود

:(

خدا بیامرزتش
پاسخ:

:(

ی غم تلخ...

بمیرم واسه دل اون دخترکوچولویی که نمیدونست امروزصبح آخرین دیدارش با باباجونشه...
چرابایدسهل انگاری یه سری جون عزیزان بقیروبگیره؟
تلخه،دردش عمیقه...
بغض داره خفم میکنه.
پاسخ:
:(
۳۰ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۱ ( ک) شباهنگ
حادثه غم انگیز و وحشتناکی  بوده ..  :(((
پاسخ:
:(
شهید...
آتش نشان...
آتش...
بریدن نفس...
آوار...
اشک...

پاسخ:
و بغضی ب سنگینی نفس آخر یک مرد...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی