گاه نوشت های دختری در همین نزدیکی...

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

گاه نوشت های دختری در همین نزدیکی...

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

حرف هایش تلخ بود بوی رفتن میداد
ت ک میدانی من آدمه شنیدن بهانه ها نیستم
اگر میخواهی دلیل هایت را دستم بده و برو
فقط بهانه نشانم نده
همیشه حق نخاستن داده ام
همیشه ب خواسته ها احترام گذاشتم
سعی کردم منطقی باشم
ببخشم
متنفرنشوم
فراموش کنم

اما تلخی بعضی حرف ها در عمق وجودت میماند
بعضی چیزها فراموش نمیشوند
حقیقت میشوددر وجودت
آنوقت هراتفاقی میفتد آن حقیقت را ته وجودت بخاطر میاوری

نظرات  (۱)

عادت کردم به خوردن شکلات99درصد...
حداقل1درصدازنبودن هایش شیرین تراست...
*بازم به قول خود گلت:)
پاسخ:

جدی عجب جمله هایی نگاریده شده توسطم بچه بودم!

خودم  یادم نبود...



ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">