گاه نوشت های دختری در همین نزدیکی...

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

گاه نوشت های دختری در همین نزدیکی...

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

تو که دیگر میدانی چقدر از سرما متنفر بودم.
اما این روزها ، سرما شده تنها کسی که محکم دستم را میگیرد تا حضورش را در خاطرم ثبت کند...
کجایی که گونه هایم از سرما بی حس میشوند...اما هنوز به راه رفتن های آرام وممتدم ادامه میدهم...
گاهی حس میکنم این سرمای لعنتی حس وجودم را بی حس کرده که حواسم هیچ جا بند نمیشود...
شایدمن یکی ، برخلاف همه شما از خاک نباشم شاید وجودم از سرما باشد...
درست شبیه یک درد کهنه ی لعنتی..

نظرات  (۱)

۲۴ دی ۹۵ ، ۱۴:۳۸ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
و خاک
خاک پذیرنده اشارتی است به آرامش
پاسخ:
:|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی