گاه نوشت های دختری در همین نزدیکی...

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

گاه نوشت های دختری در همین نزدیکی...

نمیدانم که چرا انسان تا این حد باخوبی بیگانه است... وهمین درد مراسخت می آزارد

احتمالا قلبم رابدهند به یک نفر هم سن وسال خودم...

تپیدن قلبم در شمال غربی دیگری    درحالی که وجودم دیگر نیست...  

بغض گلویت را خواهد فشرد


نظرات  (۲)

جالبن پست هات
پاسخ:

جالبی از خودتونه!!!

:)

نمیدانم پس ازمرگم چه خواهدشد
نمیخواهم بدانم کوزه گرازخاک اندامم چه خواهدساخت
ولی آنقدرمشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشدبه دست کودکی گستاخ وبازیگوش
که اویکریزوپی درپی
دم گرم خودش رادرگلویم سخت بفشارد
وخواب خفتگان خفته راآشفته سازد
بدین سان بشکنددائم سکوت مرگبارم را
"دکترعلی شریعتی"
پاسخ:

ولی من دوس دارم خاکسترمو بریزن تو دریا

تا موج یاداور صدام باش تو یادش...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی